از سفر بر مي گردم.
آفتاب شهرهاي عزيز و عزيزاني را بر تن دارم اما دلم براي مهتاب شهرم تنگ شده بود. حتي براي قطعي پيام کوتاه و تلفن بعد از ساعت 8.
براي صداي الله اکبرهايي که وجود دارند و وطنشان را اينگونه نمي خواهند.
و نمي دانم مرا چه مي شود که لابلاي اين الله اکبرها صداي اذان اردبیلی را مي شنوم. شايد براي اينکه داريم به آن ماه خوب نزديک مي شويم. شايد براي اينکه اذان او مانند صداي اين مردم از ته حلقش در مي آمد. شايد.
اين روزها هرچه سراج جاده را با صدايش پر کرد فکر مرا جمله اي از جلال که گفته بود:
حال گوسفندي را دارم که روي پل ايستاده. نه مي تواند به گله باز گردد نه مي تواند به جمع گرگان برود.
اما جلال عزيز
يک اتفاق خوب براي آن گوسفند افتاده که او تکليفش با خودش روشن شده است. و اين از همه چيز مهم تر است.
در اين سفر وقتي با کساني که به آقاي احمدي نژاد صحبت مي کردم مي گفتند ايشان عيب هاي زيادي دارد. و قبول دارند که صدا و سيما هم چه قبل از انتخابات چه بعد از آن حامي ايشان بوده است و همان وقت هم مي دانستند اما خب مصلحت حکم مي کرد به او راي بدهيم.
و آنوقت حالم بهم مي خورد از اين همه راي مصلحت باري که تکليفشان با خودشان با فکرشان و حتي با دلشان روشن نبود و هنوز هم روشن نيست.
من اما تکليفم با خودم روشن بود.
و حالا هم.
رايم را به صندوق انداختم و بعد از آن تماشاگر مردم بودم. نه دليل موجهي براي حضور در تجمعات داشتم و دارم و نه مردمي را که معترضند محکوم مي کنم. که خود هم معترضم. بر رسانه و دولتي که تنها تريبون يک گروه است. و اگر کسي حرفي غير از آن باشد محکوم. بي خيال دم خرگوش که در عکس ها پيداست!
در اين ميان از دبير محترمي که موافق اين موج سبز هم نيست مي پرسم راستي حقوق فرهنگيان زياد شد؟
مي گويد ماه قبل از انتخابات حکم آموزش و پرورش آمد که حقوقمان را اضافه کردند اما اين هفته (دو هفته بعد از انتخابات) حکم آمد که اشتباه کرده بودند و قصه همان است که بود.
دلم براي همه مي سوزد.
اما دلم براي کاريزماي رئيس جمهور که به دست خودش از دست داد نمي سوزد.
و دلم براي مردمي که مناظره ها را با همان توجهي نگاه مي کردند که سريال مبتذل رستگاران را.
راستي اگر آقاي ضرغامي اين خوراک مبتذل سريال هاي گوناگون را در سر مردم نريزد که باور کردن بعضي خبرها و گفتگوها سخت مي شود!
ناتمام نقطه
سفرنامه مونيخ مهدی حجوانی را تا نيمه خوانده ام که صداي الله اکبرها شروع مي شود. مثل باران مي ماند. اول تک و توک است اما چند دقيقه بعد آنقدر زياد مي شود که نمي توانم باقي ماجراي کتابخانه کودک و نوجوان مونيخ را که در نوع خود بزرگترين در دنيا است بخوانم.
به مردمي که آن بيرون دارند شعار مي دهند فکر مي کنم. مردمي که همين الان اخبار دارد اغتشاشگر مي خواندشان. و بيشتر از همه صداي دختر بچه اي را مي شنوم که به گمانم 4 سال بيشتر ندارد. او با زبان شيرينش مي گويد يا حسين و بزرگترهايي که لابد پدر و مادرش هستند با ته مايه اي از خنده مي گويند مير حيسن!
امشب شعار ديگري کنار "الله اکبر" و "مرگ بر ديکتاتور" آمده است: ايراني با غيرت-حمايت حمايت!
که پسر بچه اي در بين کساني که فرياد مي زنند مي گويد فقط الله اکبر! که همه دوباره مي گويند الله اکبر! و زنجيره صدا نمي دانم از کجا تا کجا دوباره درست مي شود.
با خودم مي گويم راستي اين ملتي که الان دارد با چراغ هاي خاموش شعار مي دهند و نظام رسمي و قانوني ما به گونه اي طردشان مي کند فردا که به بازار يا اداره يا محل کارشان مي روند از الله اکبر ديشبشان روي بام حرفي مي زنند؟ يا احساس خطر مي کنند و مي گذارند شب همه عقده هايشان را فرياد کنند؟
مادر امروز وقتي از آزمايشگاه برگشت مي گفت همه آرام و با احتياط داشتند از اينکه ديش ماهواره ات را به کدام سو بگردان تا فلان کانال را دوباره بگيري حرف مي زدند. مادر مي گفت که ياد زمان انقلاب افتاده. وقتي خانواده او هرجا مي رفتند با احتياط حرف مي زدند مبادا ساواک خبري را از آن ها گزارش کند.حالا او با چادرش ... .
در اين بين دلم براي بچه ها مي سوزد والبته خوشحالم که مدرسه ها تعطيل شده و آن ها مجبور نيستند شعار دادنشان را پنهان کنند. مثل ما وقتي که در گزينش مدرسه دولتي مان هم بايد نمي گفتيم که ويدئو داريم.
دلم براي امين 6 ساله مي سوزد که پريشب سربازي را برداشته بود و مي زد روي سرباز ديگر و بهش مي گفت: ديکتاتور!
و براي متين که 2 ساله است هنوز درست حرف نمي زند اما تا صداي شعار مي آيد مي دود به سمت تراس و مشتش را گره مي کند و مي گويد: اَپَر! يعني الله اکبر.
با دوستاني که زندگي در کشورهاي ديگر را تجربه کرده اند که صحبت مي کنم مي گويند هيچ کجاي دنيا مردم مثل مردم ايران سياسي نيستند.
و من امشب که احساس سياست زدگي دارم دلم مي خواهد ما ملت اينهمه سياسي نبوديم! و بچه هايمان هم!
فردا شب تهران نيستم و بايد ببينم دلم براي اين شب هاي تهران- البته بايد گفت شميرانات- تنگ مي شود يا نه.
کاش وقتي برگشتم همه چيز درست شده باشد.
می خواهم از راز گل های صدتومانی بنویسم. نمی نویسم.
می خواهم از نوشته های خوب و بی ادای جومپا لاهیری بنویسم. نمی نویسم.
می خواهم از سریال همه بچه های من بنویسم. نمی نویسم.
می خواهم از دفتر بزرگی که تماس می گیرم تا قانعم کند حق با آن هاست و من اشتباه می کنم بنویسم. نمی نویسم.
می خواهم از نماز جمعه امروز بنویسم؛
از چند دقیقه ای که دست داد و با دکتر علی مطهری صحبت کردم.
و آن چند دقیقه دیگر که حسام آقای ضرغامی را بین جمعیت نشانم داد و رفتم با او صحبت کردم.
نمی نویسم.
این شعر قیصر ایمن پور را زمزمه می کنم
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
مي خواهم پست ديگري بگذارم که کانال شش گفتگو با آقاي کامران دانسجو را مي گذارد که زنده دارد پخش مي شود. مجري آقاي زين الدين است که بعيد نيست آخرين برنامه اش را اجرا کرده باشد.
آقاي دانشجو در مورد شبهات موجود در مورد تخلفات صحبت مي کند. 45 دقيقه. در حين برنامه مردم هم تماس مي گيرند و سوالات خود را مي پرسند و يا مجري دانشجو را به چالش مي کشد.
مثلاً مي پرسد از کجا يکي از کانديداها قبل از آنکه انتخابات تمام شود نتيجه دقيق را روي سايتش مي گذارد. نه! اين ها دليل نيست. فلان کانديداها هم ساعت 23 پيام تبريک فرستاده که من انتخاب شدم. و يا تيتر سايتي مي آيد که موسوي اينقدر راي آورد و در خبر مي خوانيم ونزوئلا منظور بوده است. و اين است که سوال توجيه مي شود.
اما دانشجو بسيار توانا است. کلي آمار دارد که مي تواند با آن ها مانور دهد. با اينحال نامه رضايي را مبني بر اينکه من 900هزار کدملي دارم که به من راي داده اند اصلاً نديده است. و دانشجو مي گويد در اين روزها هيچ شکايتي مبني بر اينکه بر صندوق شماره فلان اعتراض دارم به وزارت کشور نيامده است. که زين الدين مي پرسد مگر نبايد به شوراي نگهبان اعتراض ها را داد؟ که او پاسخ مي دهد نه در اين مسير به ما هم بدهند رسيدگي مي کنيم.
دانشجو در پاسخ به اينکه چرا بعضي جاها برگه کم آمد ه است مي گويد: ما پيش بيني نمي کرديم کم بيايد اما سريع! با هواپيما! فرستاديم و نماينده چهار کانديدا در فرودگاه آن را تحويل گرفته اند. که اين سوال مي آيد به مخ آدم که انسان! چه کسي تا رسيدن برگه با هواپيما و بعد هم به حوزه صبر مي کند ؟ و ديگر اينکه چرا بايد برگه راي در برخي نقاط ايران همچون آذربايجان شرقي و در تهران شهرک غرب کم بيايد؟
دانشجو در آخر مي گويد مردم! بي بي سي و راديو امريکا خيرخواه شما نيستند چرا به حرف آن ها اعتنا مي کنيد؟
اين روزها هر وقت تلويزيون را روشن کرده ام و کانال شش را گرفته ام دارد با برخي نمايندگان مجلس صحبت مي کند و نظر آن ها را در مورد اغتشاشات اخير مي پرسد. و نمي دانم اين کارشناسان چرا فقط از طرفداران يک کانديدا انتخاب شده اند؟
و خنده دارتر نظر برخي از آن هاست. امروز با همسرم داريم نظر يکي از آن ها را مي شنويم که مي گويد: مردم نبايد شلوغ کنند. واقعاً دختران و زنان جواني که اين روزها بايد هديه بگيرند اما مردم نمي توانند برايشان هديه بخرند ضرر مي کنند! آسيب مي بينند!
بخنديم يا گريه کنيم؟
خلاصه اينکه اينجا ايران است. دانشجو و تمام نماينده ها و کارشناسان موافق آقاي احمدي نژاد تمام ساعات شبانه روز از موضع روشنفکرانه در حال نقد و نظريه پردازي هستند اما هيچ نماينده اي از کانديداي معترض و حتي محسن رضايي فرصت صحبت کردن ندارند.
دلم مي خواهد به اين جماعتي که دارند همين حالا پشت پنجره اتاقم با صداي بلند الله اکبر مي گويند بگويم چه فايده اي دارد؟
نه سايت داريم. نه روزنامه. نه تلويزيون. نه راديو. نه مجوز براي راهپيمايي. نه هيچ تريبون ديگري. و نه حتي پيام کوتاه و تلفن همراه! مردم عزيز الله اکبرگو! ما رسانه نداريم و اگر بخواهيم خيلي علمي به قضيه نگاه کنيم بايد بگويم وجود نداريم.
حق دارند باقي مردم شهر که بگويند ما آشوبگريم. چراکه دانشجو امشب تمام شبهات را حل کرد. و ديگر هيچ سوال و مشکلي نمي ماند. و اگر ما اعتراضي داشتيم چرا از طريق رسانه اعلام نمي کنيم که داد مي زنيم و راهپيمايي مي کنيم؟
بايد اين جمله را که مي انديشم پس هستم تغيير داد و گفت:
رسانه ندارم پس نيستم!
جمعي دارند فرياد مي زنند مرگ بر ديکتاتور!
و چرا نگويند وقتي بزرگتري برايشان تصميم گرفته است رسانه نداشته باشند و حرف نزنند و اعتراض نکنند.
اين روزها همه حرف از قانون مي زنند بي آنکه بگويند غير از اين است که در قانون همه مردم حق دارند عادلانه از رسانه هاي جمعي استفاده کنند؟
ديروز با نماينده يکي از بزرگترها بالاخره تماس مي گيرم و مي پرسم: اگر اين ملت معترض اشتباه مي کنند و شما درست مي گوييد چرا به آن ها رسانه نمي دهيد؟ به قول قديمي ها طلايي که پاکه چه منتش به خاکه؟
مي گويد: ببخشيد ها اگر کسي مزخرف گفت بايد جلو دهانش را گرفت تا خفه خون بگيرد!
بايد اين استدلال را با گوش هاي خود مي شنيدم تا باور مي کردم تلاشم براي تماس گرفتم با دفتر اين مسئول و آن نماينده بي فايده است.
اين يعني ديکتاتوري رسانه اي. و مرگ اعتماد ملی.
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده های مان.
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید.
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مرده گان خویش
نظر می بندیم
با طرح خنده ئی،
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده ئی!
شاملو
ابراهیم در آتش
بسم الله
يک. آقاي احمدي نژاد آيا هرکه به شما راي نداد جزو ملت ايران محسوب نمي شود؟
اين روزها وقتي نزديکان راي مرا مي پرسند و مي دانند احمدي نژاد نيست به منافق بودن و ضد انقلاب بودن محکومم مي کنند. جواب سلامم را به سختي مي دهند و زياد صحبت نمي کنند و نگاهم نمي کنند.
وقتي مي پرسم چرا منافق و ضد انقلاب هستم مي گويند: چون به احمدي نژاد راي نمي دهي.
سکوت مي کنم. حتي وقتي که در کنار هم مناظره را تماشا مي کنيم و آقاي کروبي خطاب به آقاي احمدي نژاد مي گويد آن روزنامه اي که عکس همسر شما را انداخته روزنامه اعتماد ملي نيست، اعتماد است. و يکي از افرادي که کنار من به تماشا نشسته است به آقاي کروبي مي گويد: کثافت! ببين چه جعلي دارد مي کند کروبي!
با اينحال راضي نمي شوم و فکر مي کنم روزنامه اعتماد لابد عکس بدي از همسر آقاي احمدي نژاد گذاشته است و وقتي عکس ايشان را با چادر کنار همسر آقايان کروبي و موسوي مي بينم تعجب مي کنم از بزرگنمايي آقاي احمدي نژاد. آن هم تا اين حد اشتباه و خطا در ارائه رفرنس. و بعد متن را و متوجه مي شوم در متن هم حرف بدي زده نشده است.
از خود مي پرسم کدام پشتوانه به مردم اجازه مي دهد اينچنين گروه بندي داشته باشند. انقلابي و ضد انقلاب. تا اينکه مشروح سخنان آقاي احمدي نژاد را امروز در دانشگاه شريف و در سايت رجا نیوزمي خوانم:
*رئيسجمهور ادامه داد: آنها با يك نفر كار ندارند و مسئله آنها تنها احمدينژاد نيست بلكه آنها ميخواهند از ملت ايران انتقام بگيرند چرا كه گناه ملت ايران اين است كه دست به انتخاب جديدي زده و منطقه ممنوعه را شكسته و يك نه بزرگ به دروغگويان و مفسدان نشان داده است.
احمدينژاد با بيان اينكه در همه دولتها ضعف وجود دارد خاطر نشان كرد: بحث اينكه در جايي ضعف وجود دارد يا نه مطرح نيست بلكه آنها ميخواهند از ملت انتقام بگيرند اما ملت مجددا با يك نه ديگر آنها را به اعماق تاريخ روانه خواهد كرد.
دلم مي خواهد اين سوال را از ايشان بپرسم که
آقاي احمدي نژاد
اگر کسي در ميان کانديداي معرفي شده به شما راي ندهد و اصلا دلش بخواهد رايش را سفيد بيندازد جزو ملت ايران نيست؟
آيا شما اين چند ميليون مردم ايران را به دو دسته تقسيم کرده ايد : افرادي که به شما راي مي دهند ملت ايران هستند و افرادي که به شما راي نمي دهند ملت ايران نبوده و از بيگانگان محسوب مي شوند؟ و اگر اين حرف درست باشد بعد از اينکه راي آورديد براي اين چند ميليون بيگانه چه برنامه اي داريد؟
دو. جنگ رواني را که به راه انداخت؟
در جاي ديگري از سايت رجا نيوز مي خوانم:
*سؤال اين است كه چرا آنها به جاي يك رقابت منطقي و سالم و ارائه برنامه خود روش تخريب را در پيش گرفتهايد و چرا به جاي ارائه برنامه روش جنگ رواني را انتخاب كردهايد.
و ياد صحنه اي که ايشان پرونده خانم رهنورد را بالا گرفته بودند و چند بار پرسيدند بگم؟ بگم؟ مي افتم. ياد خرج کردن عکس همسر خودشان در روزنامه اعتماد ملي مي افتم که به ايشان اهانت شده است . و همين دو مورد کافي است که از خودم بپرسم به راستي چه کسي آگاهانه جنگ رواني را به راه انداخت؟ که شما امروز در دانشگاه شريف اينهمه از آن مايه گذاشته ايد.
سه. هيتلر چه کسي است؟ آن کس که رسانه ملي دارد يا آن کس که رسانه ندارد؟
آقاي احمدي نژاد در ادامه سخنانشان اعلام کرده اند که برخي کانديدا روش هيتلري اتخاذ کرده اند و بدون حضور ايشان به دولت ايشان انتقاد کرده اند. راستي آقاي احمدي نژاد در مناظره ها هيچ نقدي بر دولت و فرد خاصي از کانديداها نکرد تا آن ها هم حق صحبت کردن در وقت اضافه داشته باشند؟
آيا قانون تنها مي بايست براي ايشان اجرا مي شد و آقايان رضايي، موسوي و کروبي در هيچ صدم ثانيه اي از غيابشان مخاطب صحبت هاي آقاي احمدي نژاد نبودند؟
دو روز پيش وقتي به خانه مي آمدم تقاطع ظفر-شريعتي وانتي ايستاده بود که روزنامه ايران را رايگان پخش مي کرد.
اين چند روز اخبار انتخاباتي آقاي احمدي نژاد را از سايت هاي خبري دولتي فارس، مهر، فارس، برنا، دنبال مي کنم.
تلويزيون جمهوري اسلامي ايران زمان و محل برگزاري تجمع انتخاباتي آقاي احمدي نژاد را در مصلي اعلام مي کند.
و امروز وقت گل طلابي مي دهد به ايشان و نه به ساير کانديداها.
و رسانه دولتي ما که قرار است براي همه مردم ايران باشد_ منظورم تک تک آن هاست_ امروز به هواداران آقاي احمدي نژاد مي پيوندد.
دوربين روزي که مقام معظم رهبري در حرم امام در مورد انتخابات و راي مخفي خودشان صحبت مي کنند روي پرچم هاي ايران و عکس هاي احمدي نژاد زوم مي کند. نه شال هاي سبز و نه اصلاً همه مردم و بي طرف نمي ماند.
بايد از آقاي احمدي نژاد پرسيد وقتي در عالم رسانه مي دانيم که قدرت را کسي دارد که رسانه دارد و شما هم اين اواخر به آقاي اوباما اشاره کرده ايد با علم به اينکه رسانه دولتي با اينکه "بايد بي طرف باشد" هيتلر چه کسي است؟
و سخن آخر اينکه با علم به اين هواداري رسانه اي لطفاً شما ديگر دم از دزدي بيت المال نزنيد که:
*اما اين سيل ملت ايران متكبران و متجاوزان به بيت المال و دست اندازان را نيز با خود ميشورد و ميبرد.
چهار.آمار غلط را چه کسي مي دهد. شما يا سايت بانک مرکزي؟
بعد از منازعات موجود بر سر درستي و غلطي آمارها سراغ سايت بانک مرکزي مي روم تا خودم با چشمان خودم آنچه اعلام شده است را ببينم.
حتماً شما هم مثل من به اين سايت سر زده ايد. پس واقعاً چه کسي اينقدر آشکا دارد دروغ مي گويد؟ و چقدر راحت روي آن مانور مي دهد؟
در ضمن امشب روی رشد فولاد هم زیاد مانور ندهید . متاسفانه آمار کامل را سایت ایمیدور پایگاه اطلاع رسانی سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران قرار داده است.
پنج. آيا افتخارهاي مردم ايران تنها در 4 سال دولت شما خلاصه مي شود؟
ايشان در سخنان خود از افتخارات بي نظير و _حتي نه کم نظير_ اين چهار سال صحبت مي کنند.
*در هر زمينهاي كه وارد شوند مشاهده ميكنند كه عملكرد اين دولت افتخارآميز و قابل مقايسه با آنها نيست و آنها مشاهده كردهاند كه در طول 4 سال با حضور آگاهانه ملت و حركت آنها پشت سر رهبري افتخارات زيادي كسب شده كه در دوران اين 24 سال اخير بينظير است و آنها هيچ نقشي در اين افتخارات ايفا نكردند و مدام در مقابل ملت قرار داشتند و اين امر را در مسئله هستهاي همه به ياد داريم.
آقاي احمدي نژاد يعني در اين 4 سال هيچ اتفاقي نيفتاد؟ هيچ اتفاقي که کارنامه 24 ساله قبل از شما بتواند به آن ببالد؟ و راستي چرا فکر مي کنيد مسئله هسته اي انحصار دولت شماست؟ و با حضور شما در سمت رياست جمهوري کليد خورده است؟
و هنوز سوالات زيادي دارم که مي خواهم بپرسم. کدام رسانه به من چنين اجازه اي خواهد داد؟ در آن 45 دقيقه که حق شما بوده است نه ديگران منتظر گرفتن پاسخ هايم خواهم بود.
و چه شما راي بياوريد چه نياوريد ما کساني که به شما راي نمي دهيم هم جزو ملت ايران بوده ايم و خواهيم ماند و در بارگاه خداي متعال پاسخگوي انتخاب خود هستيم.
مناظره آقاي مير حسين موسوي و آقاي محمود احمدي نژاد همين حالا تمام شد.
نمي دانم خوشحال باشم يا ناراحت.
سوالي در ذهنم هست که اگر يک روز با رئيس جمهور اين چهار سال روبرو شوم از او خواهم پرسيد:
همه رئيس جمهورهايي که تابحال آمده اند به راي مردم آمده اند.
شما گفتيد همه آن ها خطا کرده اند و تنها شما بر حق بوده ايد.
آن ها خطا کرده اند مردم چه؟
آيا تنها شما مي فهميديد و آن ها نمي فهميدند که در اين سال ها دارند به چه کسي راي مي دهند؟
مردم نمي فهميدند نبايد بار ديگر به يک رئيس جمهور خطاکار و دزد راي دهند؟
آقاي احمدي نژاد
مردم مي فهمند.
اينقدر غير مستقيم آن ها را به نفهمي متهم نکنيد.
مردم ما نفهم نبوده و نيستند.
لااقل مردمي که از برکت و انقلاب و خون و راي خود شما را به اينجا رسانده اند نفهم نبوده و نيستند.
ساعت شماطه دار انتخاب بار ديگر دارد زنگ مي زند.
وقت بيدار شدن است.
پسری با دندان چسب می کند و عکس میرحسین را روی آن می چسباند.
فرصت نمی کنم فیلم یا عکس بگیرم.
بسم الله
اگر هنوز به نمايشگاه کتاب نرفته ايد و قرار است برويد تا کتاب هاي مورد نظرتان را خريداري کنيد و بدتان هم نمي آيد کتاب داستان يا رمان ديگري هم تهيه کنيد که ارزش خواندن داشته باشد تا در فرصتي که ممکن است دست دهد و در دل بگوييد کاش الان يک کتاب خوب داشتم که مي خواندم غير از نظريه و سياست و چه و چه تجربه خريد کتاب هايم را از نمايشگاه بين المللي کتاب امسال تقديمتان مي کنم!
در ابتدا از همسرم جناب آقاي مظاهري که پاي هيچ کدام از صندوق ها تنهايم نگذاشتند و آن هفت جلدي عزيز را بي آنکه متوجه شوم برايم گرفتند تشکر ويژه مي نمايم! خداوند به کتابخانه بزرگشان طبقات بي شمار و به علم و قلمشان کلمات بي شمار عنايت فرمايد!
و اما کتاب
تمام قيمت هاي ذکر شده بدون در نظر گرفتن تخفيف ناشر بيان شده است. که برخی ناشران 10 درصد و کَرَم برخی هم 20 درصد بود.
داستان خارجي

اگر از هاروکي موراکامي داستاني نخوانده ايد حتماً مجموعه داستان کجا ممکن است پيدايش کنم را بخوانيد که پشيمان نمي شويد.
با ترجمه بزرگمهر شرف الدين
نشر چشمه
166 صفحه
2600 تومان

کاناپه قرمز را هنوز نخوانده ام. نوشته ميشل لبر اما به گمانم کتاب خوبي است. ترجمه عباس پژمان
120 صفحه
2000 تومان
داستان ايراني
کتاب جديد مصطفي مستور هم به نمايشگاه رسيد. من گنجشک نيستم.
85 صفحه
1900 تومان
نشر مرکز
از مجيد قيصري بعد از شماس شامي کتاب دیگر اسمت را عوض نکن عالي است. البته اگر داستان هاي دفاع مقدس را دنبال مي کنيد.
۹۵ صفحه
۲۲۰۰ تومان
نشر چشمه
نمايشنامه
حتي اگر نمايشنامه خوان هم نيستيد به شما توصيه مي کنم نمايشنامه مهمان ناخوانده نوشته اريک امانوئل اشميت را حتما بخوانيد. اين نمايشنامه داستان فرويد و دخترش و غريبه اي است در مورد وجود خدا!
ترجمه اين کار را آقای تينوش نظم جو انجام داده اند.
140 صفحه
2000 تومان
کتاب فروشي ها معمولاً اين کتاب را خيلي زود تمام مي کنند. پس اگر به نمايشگاه مي رويد حتماً آن را تهيه کنيد.

پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني ديگر نمايشنامه اي است به قلم ماتئي ويسني يک که قبلاً نمايشنامه داستان خرس پانداي او را معرفي کرده بودم. متاسفانه آن کتاب ديگر چاپ نمي شود.
مترجم اين کتاب نيز آقای نظم جو هستند.
122 صفحه
2000 تومان
و پزشک نازنين نيل سايمون نيز نمايشنامه اي است بر اساس داستاني از چخوف با ترجمه خانم آهو خردمند.
98 صفحه
2000 تومان
هر سه اين نمايشنامه ها که جلدهاي بي نظيري دارد از مجموعه دور تا دور دنياي نشر ني است. و بايد به نشر ني بابت اين ابداع با اين کيفيت تبريک گفت.
سه روايت از زندگي خانم ياسمينا رضا را اشتباه کردم نخريدم اما شما حتماً بخريد.
و اما کتاب کودک و نوجوان
آقاي عموزاده خليلي داستان عجين و فوق العاده جالبي نوشته است با عنوان
پروفسور اسکولسکي و ژنرال پيسکولسکي! اگر توانستيد سه بار اين عنوان را بگيد برنده ايد!
نشر افق عزيز ان را چاپ کرده است.
60 صفحه
1000 تومان
تندپا و بادپا نوشته اورسلا ولفل و ترجمه کمال بهروزکيا را هم از همين ناشر توصيه مي کنم.
78 صفحه
1200 تومان
و کتاب جالبي که در مورد امام حسين (ع) نوشته و تصوير پردازي شده است:
داستان مصور عاشورا نام دارد که روايتگر آن محمد سعيد بهمن پور است و تصويرگري آن را آقاي پرويز اقبالي انجام داده است.
اين کتاب را نشر دانش آموز منتشر کرده است .
فکر کنم قيمت آن 4500 تومان بود.
اگر فرزندي داريد که از عاشورا سوال مي کند يا قرار است سوال کند حتماً اين يک کتاب را براي او بخوانيد و با هم ورق بزنيد.
و اما ...
در جستجوي زمان از دست رفته با ترجمه عالي از مهدي سحابي که هرکجا هست خدايا به سلامت دارش!
هفت جلد اين کتاب را با هفت هزار تومان تخفيف 63 هزار تومان از نشر مرکز بخواهيد.
البته اگر داستان هاي بلند را دنبال مي کنيد.
راستي خيلي از کتابفروشي ها و شهر کتاب ها هفته کتاب را 10 درصد تخفيف مي دهند! يعني اگر زياد حوصله شلوغي نمايشگاه و حمل آن همه کتاب را نداريد مي توانيد به کتابفروشي محله تان برويد.
هفته کتابتان مبارک!
مثلاْ امروز وقتی در بانک بودیم کارمند بانک مرا حاج خانم صدا زد. با اینکه کارت ملی و فرم پر شده من روبرویش قرار داشت و مثلاْ می توانست بگوید خانم جناب.
حالا دیگر می دانم وجه تسمیه حجاب چادر آن هم وقتی رویت را بگیری در مکان های عمومی می شود حاج خانم!
و این نام گذاری هیچ ربطی هم به حج رفتن یا نرفتن تو نخواهد داشت.
دارم توی این شهر دنبال وجوه تسمیه می گردم!