بیرون آمدن لاک پشت دفاع مقدس از لاک سنگین اش
۱. پارسال می خواهیم برویم سمفونی ایثار آقای مجید انتظامی نمی شود. 4 مهرماه است گویا که خبر موسیقی، نمایش این فصل را با من بخوان به آهنگسازی و رهبری ارکستر آقای مجید انتظامی در تالار وحدت برای 8 شب تبلیغ می شود.
قیمت بلیط ها خیلی بالاست و با اینحال دلمان را می زنیم به دریا و می رویم. به آقای فروشنده می سپارم یک جای خوب به ما بدهد که ایشان هم به خیال خود بهترین جا را می دهد. یک ساعت زودتر می رسیم. جمعیت پشت در اضافه می شود و تنوع و پراکندگی مخاطبان کمتر نشان می دهد که این برنامه ویژه بزرگداشت حماسه دفاع مقدس اجرا شود. زودتر درها را باز می کنند و ما در مسجد بسیار زیبای تالار وحدت نماز می خوانیم _ سفارش می کنم اگر برای برنامه ای به آنجا رفتید حتما سری هم به مسجدش بزنید _ و بعد از کمی انتظار به بالکن دوم هدایت می شویم و ... صندلی هایی که دقیقا بالای سر آقای انتظامی است! این یعنی دیدن کامل گروه کنسرت + تنها نصف سن تئاتر برای تماشای حرکات موزون! که در ابتدا موجب حسرت ما و سپس مایه شادمانی مان می شود.
طراح متن و کارگردان حسین پارسایی است و نویسنده محمد رحمانیان و طراح حرکات هم نادر رجب پور.
قطعات به ترتیب روز واقعه، قطعاتی از سمفونی خرمشهر، از کرخه تا راین، بوی پیراهن یوسف، آژانس شیشه ای و قطعه چهار سمفونی ایثار است. در ابتدای هر قطعه حبیب رضایی و یا مریلا زارعی در نقشی مرتبط با سمفونی جلوی گروه ارکستر ظاهر می شوند که کار نویی است احتمالاً.

با شروع موسیقی در سن دوم گروه نمایش کار خود را بسیار تصنعی و بسیار غیر حرفه ای آغاز می کنند. از جمله ضعف های حرکات: تکراری بودن چند حرکت مشخص در همه برنامه، لباس نامناسب خانم ها(پیراهن کوتاه و شال)، آرایش غلیظ ایشان، تصنعی بودن حرکات بازیگران اول می توان نام برد. با اینحال اگر فقط آقای انتظامی را ببینی و گروهش را تو هم می توانی مانند رهبر ارکستر در موسیقی که جاری است غرق شوی.

2. قبل از سمفونی آخر مجید انتظامی از پدر می خواهد که روی سن بیاید و بیان خاطره کند. عزت الله انتظامی همراه سوت و دست حضار روی سن می آید و پس یاد کردن شهدا و جانبازان دفاع مقدس از افرادی مانند پسرش می گوید که با وجود امکان ادامه تحصیل و کار خارج از کشور در دوره جنگ ماندند و ادامه دادند؛ و بعد از مردم که ایثارگران پنهان دفاع مقدس بودند. در جمع صحبت های فی البداهه ایشان ضعیف است و عمق فاجعه آنجاست که ایشان خاطره طنز طولانی تعریف می کنند و انتظار دارند همه بخندند و خب این مخاطب روشنفکر هم می خندد با صدای بلند.
از این بالا که نگاه می کنی تفاوتی بین مخاطب تئاتر کارهای خانم پری صابری یا بیضایی با این کار ویژه دفاع مقدس نمی بینی.
با اینحال همه کارهای ارائه شده و صحبت های ایراد شده حول محور دفاع مقدس بوده است. چراکه فیلم ها غیر از روز واقعه همگی از کارهای حاتمی کیا و نوستالژی جنگ است و آخری هم که سمفونی ایثار.
از در تالار که وارد فضای باز می شویم هنوز هوا سرد نشده است که آن خانم با کت کوتاه، چکمه ای بلند پوشیده باشد و اینهمه مرد اطرافش. شاید آدم سرشناسی است! و جاهای دیگر سالن و ... هم همینطور. با اینحال اینهمه مخاطب طبقه اول و بالکن سه طبقه در معرض پیام های دفاع مقدس و نوستالژی مرتبط با آن قرار گرفته اند.
و این به اعتقاد من یعنی بیرون آمدن دفاع مقدس از زیر لاک سنگین انحصاری کسانی که خود را صاحب آن، راوی آن، پیروز آن و ... می دانند و آمدنش به بطن هنر مردم.
مردمی که زنانشان اگرچه بدون حجاب با فاطمه آژانس گریه می کنند و مردان ابرو برداشته شان با سعید از کرخه تا راین روی صحنه همنوا می شوند.
و این اتفاق خوبی است. و این یعنی این تیتر یکی از روزنامه های یک روزی شاید:
دفاع مقدس مردم را به مردم برگردانید!
در سفر بودم و نتوانستم پست تبریک بگذارم که آغاز عید را در حرکت قطار بودیم.
این اس ام اس را دوستی برای همسرم فرستاده بود و من هم اینجا می گذارم. با تاخیر.
حکایت ما و رمضان حکایت یخ فروشی است که گفتند فروختی؟
گفت نخریدند ولی تمام شد ...
مجری می گوید اینها که می خوانم التماس دعا گفته اند:
شهرزاد، حاج جلال سعیدی از هیاتی های قدیمی، حاج امیر علی، منیر، محسن جانباز قطع نخاع، ام البنین محجبه، مهشید، معصومه، علی، هانیه، سید سعید، کودک 9 ساله فلج مغزی، و ...
2 رکعت نماز و یک سوره حمد بخوانید برای کسانی که دخیل بسته اند به نفس های گرم شما!
داریم سحری می خوریم. 15 دقیقه تا اذان صبح مانده است. قاری دعای سحر را خوانده است و از منبر پایین آمده است و حالا مجری سحرهای کانال 1 تلویزیون بالا رفته است و دارد التماس دعا و طلب مغفرت می خواهد از مردم.
اولین سحرهای رمضان اینگونه نبود. یعنی آقای مجری با بیان شیوا و روانش از هر تعبیری استفاده می کرد تا ما آدم های زمینی را یکجوری به خدای آسمانی وصل کند که تحسینمان را بر می انگیخت. اما از اواسط سحرهای رمضان یکهو گفت: خانم یا آقای فلانی با برنامه تماس گرفته اند و با حالت گریه از ما خواسته اند از شما بخواهیم برای فرزندشان دعا کنید تا زودتر سلامتی اش را بازیابد.
فردا یک پدری پسرش را برده بود دم در جام جم و با حالت زار از مردم التماس دعا خواسته بود.
فرداش تعداد التماس دعا گویان افزون شد. و فرداترش یکی زنگ می زد و به حالت دعوا(برداشت از لحن مجری یا راوی) می گفت چرا فقط برای بیماران قطع نخاعی و سرطانی و ... دعا می کنید؟ مگر ما که مشکل سخت اقتصادی داریم نیازمند دعا نیستیم؟ و فردا یک اعتراض دیگر که چرا برای معتادها دعا نمی کنید؟ و یکی دیگر که چرا برای جانبازها دعا نمی کنید و ... . تا این هفته که گذشت و مجری به نقل از تلفنی که شده بود برای حاج منصور ارضی و خانواده اش التماس دعا خواست و فردایش ایشان در مسجد ارک گفته بود: نه آقا! ما چیزیمان نیست شایعه کرده اید. حالا دست مردم درد نکند بگذارید دعا کنند.
این سحر که سحر 27 بود دیگر کار بدانجا رسیده بود که مغفرت خواهان هم از طریق این برنامه برای امواتشان دست به دعا برداشته بودند و آنقدر تعداد اسامی زیاد شده بود که آقای مجری آن ها را دو قسمت کرد و یک سری قبل از اذان و یک سری بعد از نماز صبح قرائت می شد.
در بین اسامی چند تایی هم بود که از حیث تنوع جالب بود: حاج جلال_ از هیاتی های قدیمی، خانم ام البنین که محجبه هستند، بیماران بیمارستان حضرت رسول، علی اکبر را ویژه دعا کنید.
تا قبل از این درخواست برای بیماران را در هیات دیده بودم. مثلاً صاحب مجلس آن آخر می آمد پشت بلندگو و برای فلانی و ... التماس دعا می خواست یا مداح می گفت دم در که می آمده آقا یا خانمی شدید گریه کرده اند و برای مریضشان التماس دعا خواسته اند. و خب طلب مغفرت هم که از قدیم در پایان هیات ها مرسوم بوده مثلاً اللهم المغفر حسین جناب، اللهم المغفر ... و بزرگ خاندان ها و هیاتی ها.
یاد تعبیر دکتر فرقانی می افتم در کتاب درآمدی بر ارتباطات سنتی که رسانه های جمعی از جمله تلویزیون را منبر می خواند. و راستی اگر از این منبر می شود وعظ و مداحی پخش کرد چرا نشود التماس دعا و طلب مغفرت گفت؟
حرف های بسیاری برای گفتن دارم که خلاصه می کنم:
ای کاش اصحاب رسانه کمی بیشتر دقت می کردند و اینهمه نمک به آش اعتقادات مردم نمی زدند که از هرچه معنویات و دین و مذهب است زده شوند و یا برای شنیدن دعای سحرشان هم بزنند آن کانال، روی امواج اروپا و امریکا و ... .
کاش تلویزیون جمهوری اسلامی ایران همچنان اسلامی بماند اما عاقلانه!