تبليغاتX
مردم معمولی
پست اين ماه خوب را تنها مي توان نوشت

يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الحوال

حول حالنا الي احسن الحال

التماس دعا

شنبه 31 مرداد138815:13فاطمه جناب اصفهانی |

از سفر می آییم. در این مدت که به خانه جدیدمان آمدیم یا  از نعمت اینترنت محروم بودیم. یا مودم مشکل پیدا کرد. و یا سفر بودیم.

به هفت آبشار روستای آتشگاه شهر لردگان رفتیم که مرا یاد داستان سیمرغ عطار می انداخت. مسیری که عبور از هر مرحله آن داستانی داشت و ماجرایی. البته در این سفر بی همرهی خضر نبودیم و آقای صالح، راهنمایمان بودند. خیلی خوش گذشت که جای همه خالی!

حالا هم از شمال می آییم.

آن هایی که این روزها مثل ما به شمال کشور سفر کرده اند می دانند که چقدر جاده ها شلوغ بود. آن چه برایمان جالب بود حضور مردم شادی بود که کم نبودند و دستشان را به علامت v بیرون آورده بودند و یا نمادی سبز را از پنجره به باقی مردم نشان می دانند. برخی از آن چه از ماشین ها بیرون آمده بود و نماد سبز داشت بدین شرحند:

هندوانه، شاخه درخت، گاز پیک نیک!،  گچ دست سبز، عروسک، دمپایی سبز که همراه پاها از ماشین بیرون آمده بود!، بطری نوشابه سبز، خیار، دستمال کاغذی سبز، روسری ... . این نمادهای سبز برای دو ماشینی که از کنار هم عبور می کردند بی آنکه نام و فامیل هم را بدانند بی گمان معانی مشترکی داشت و آن ها را به هم پیوند می داد.

این نمادهای خاموش که البته به نظر نمی آمد همه از جانب تهرانی ها بوده باشد مرا یاد راهپیمایی مردم بعد از اعلام نتایج انتخابات انداخت که بی سخنی در سکوت به منزله اعتراض تجمع کرده بودند و اگر کلمه ای هم بود خاموش و بی صدا بر روی کاغذ بود. و مگر غیر از آن است که اگر رسانه را از مردم گرفتی یعنی صدا را گرفته ای و آن ها نمادهای دیگری را برای برقراری ارتباط با یکدیگر کشف می کنند. مثل الله اکبرهای 10شب، روبان های سبز گره شده بر مچ سبز.

 و تو تا بیایی برای این همه اکتشاف در قانون لایحه تصویب کنی مردم برای خودشان قانون ها و هنجارها و نمادهای جدیدتر وضع کرده اند.

 کاش دولت می دانست فرزندی که پدرش را دوست ندارد خانه اش را دوست نخواهد داشت.

 

 

 

شنبه 31 مرداد138815:4فاطمه جناب اصفهانی |

 
پشتیبان بلاگفا