به دعوت دوست خوبمان رفته بودیم تعزیه. روستای قودجان(یا کودکان) در شهر خوانسار. می گفتند عمر این تعزیه که تنها ده روز آخر ماه صفر برگزار می شود به 25 سال می رسد و به زمان فتحعلی شاه بر می گردد.
تعزیه های آخر را آنجا بودیم که تعزیه ابولفضل(ع) تعزیه امام حسن (ع) و روز عاشورا بود.
آنچه در آنجا دیدم تنها تعزیه نبود بلکه مردمی بود که به تماشای تعزیه آمده بودند.
تکیه و حسینیه ای که برای اجرای مراسم تعزیه ساخته شده بود معماری عجیبی داشت که خاص خودش بود و بعید می دانم روی این بنا تحقیقی شده باشد.
این تکیه 3 طبقه بود که در طبقه اول آقایان و طبقه دوم و سوم خانم ها بر روی سکوهایی که برای این منظور درست شده بود و روی هرکدام گلیمی به همان ابعاد پهن بود، تعزیه را تماشا می کردند.
هر روز دو تعزیه برگزار می شد که هر تعزیه بیشتر از 4 ساعت طول می کشید. برخی از مردم قودجان خودشان از شب قبل در تکیه می ماندند تا فردا جای بهتری داشته باشند. با اینحال در طول زمان تعزیه هیچ کس را نمی دیدی که ابراز خستگی کند. چه کوچک چه بزرگ. با اینکه همه مردم قودجان و خیلی از خوانساری ها هر سال می آمدند و از پیر و جوان و بچه متن های تعزیه را معمولاً از بر بودند.
سکوهای زنانه در سه ردیف و به ترتیب مانند سینما از کوتاه تا بلند ساخته شده بود تا همه بتوانند در هر مکانی که نشسته اند آن را تماشا کنند.
زنان و برخی مردان معمولاً همراه خودشان زنبیل می آوردند که در آن ناهار، خوراکی برای کودکان، فلاکس چای، استکان و آجیل و اینها بود.
آنچه تعجب ما را بر انگیخت تخمه خورد مردم قودجان در حین تماشا و حتی همزمان گریستن بر واقعه عاشورا بود. و این باعث شد تا به واقع درک کنیم که تابوهای فرهنگی مانند تخمه نخوردن در ایام سوگواری و عزا می تواند خاص مناطقی از جغرافیای فرهنگی باشد و در جای دیگر تابو نباشد.
با شروع شدن تعزیه در مردانه چای داده می شد . به این صورت که سینی های استکان پشت سر هم به تکیه آورده می شد، جوانی استکان و نعلبکی را جفت می کرد و پیرمردی چای و می ریخت و می داد و نفر بعدی قند تعارف می کرد. و نفر بعدی هم پشت سرش استکان های خالی را جمع می کرد. و همه اینها برای هر استکان فقط 5 ثانیه طول می کشید(که زمان گرفتم).و با اینکه جمعیت این تکیه یک استادیوم تخمین می زدند اما همه این چای دادن تکیه به نیم ساعت هم نمی رسید.
ورود مردم به زنانه و مردانه اندکی متفاوت بود. در زنانه معمولا جوانی می آمد و برای 20 تا 30 نفر جا می گرفت و بعد آنها می آمدند.
اما در مردانه معمولاً وقتی جوانان و نوجوانان با چیپس و پفک و تخمه زودتر می آمدند و تا شروع شدن تعزیه گپ می زدند.
در تعزیه اول وقتی که حضرت ابولفضل(ع) به شهادت رسید و تعزیه را به اوج رساند شاهد بسته هایی بودم از قسمت زنانه(طبقه دوم و سوم)که به پایین پرتاب می شد. وقتی از کنار دستی ام پرسیدم که این بسته ها چیست گفتند: پول، پارچه، سربند ... نذر کرده اند! حاجت می دهد!
خیلی ها هم اسکناسشان را همین طوری رها می کردند تا برسد پایین. همه این ها می افتاد روی سر آقایان و آنها هم به محض دریافت می انداختند در نایلون انتظامات حاضر در تکیه.
دوستمان که عموی ایشان از متولیان و بانی تکیه است می گفتند این پول ها اینقدر زیاد است که آنها را در اتاقی کود کرده ایم تا روز آخر شمرده شود و توسط ماموران مسلح حفاظت می شود.
این نذرها در تعزیه آخری که ما دیدیم نوع متفاوتی داشت. وقتی که امام حسین (ع) قبل از کشته شدن فرصت نماز خواندن خواستند یکهو چند نفر از بازیگران تعزیه دور ایشان حلقه زدند بعد انتظامات دور آنها و یکهو نصف مردم خودشان را رساندند روی سن. همه اینها چند ثانیه هم نکشید. آنقدری که تصور می کردی مسابقه دویی دارد برگزار می شود و همه از هم سبقت می گیرند.
وقتی پرسیدم چکار دارند می کنند؟ خانمی گفت: مردم نذر سجاده کرده اند. اگر پول بیفتد روی سجاده امام حسین(ع) حاجت روا می شویم. و من تازه فهمیدم معنای جملاتی که صبح می گفت نذر سجاده نذر سجاده یعنی چی. جمعیتی که نذر داشتند و حتما هم باید پول را می انداختن روی سجاده آنقدر زیاد بودند که نیم ساعت از زمان تعزیه به همین مساله گذشت.
نکته جالب دیگر این بود که چند نفر هم دور شمر را گرفته بودند که لابد از مردم کتک نخورد. که شنیده ام در جایی مردم شبیه خوان شمر را سر هم بریده اند!
آنچه به نظرم جالب می آمد این بود که سطح رفاه اقتصادی مردم خوانسار و آن روستا به نظر بالا بود و این را می شد از روی پوشش کودکانشان و خودشان و موبایل هایی که دست می گرفتند و اسکناس هایی که پایین می انداختند فهمید. و با اینکه قریب به اتفاقشان موبایل داشتند اما مثل ما که هر جا می رویم ، مجلس عزا، کلاس دانشگاه، سینما! تئاتر! ... نه تنها روی سایلنت نمی گذاریم بلکه جواب هم می دهیم نبودند. در این چند روز جز چند مورد ندیدم که مردم حین تعزیه موبایلشان دستشان باشد.
در بین این نذورات چیزهای جالب دیگری هم بود . مثلاً خانمی که کیک آورده بود و فقط به بچه ها می داد. یا خود مردم قودجان که از هرچند خانه یکی نذری می داد.
در حین تعزیه مردم فرزندان نوپا و نوزاد خود را به مسئولین انتظامات می دادند و آنها بچه ها را می بردند روی سن تا شبیه خوان امام حسین(ع) یا حضرت ابولفضل(ع) همانطور که داشتند متنشان را می خواندند، روی سرشان دست بکشند تا سلامت باشند و یا عاقبت به خیر شوند.
باورپذیری تعزیه، نذورات، اعتقادات، مناسک تماشای تعزیه، ادب تماشاچیان نسبت به تعزیه و شبیه خوانان ... همه و همه عکس های زیبا و عجیبی است که از مردم معمولی قودجان (یا کودکان) در خاطر سپرده ام.