دارم شام را آماده می کنم که اخبار می گوید به دنبال درگیری های امشب عراق و بمباران شهرک صدر توسط نظامیان امریکایی امروز مادری همراه 4 فرزندش کشته شد.
به خانواده های عراقی فکر می کنم. فکرم می رود پیش همه آن مردم که با این آشفتگی نیازهای اولیه خود را چگونه تامین می کنند؟
یاد کمک های مردم ایران به کشورهای دیگر می افتم. جنگ لبنان و فلسطین و حتی سونامی؛ و یاد پیام مسئولین محترم می افتم که زیر نویس حرف هایشان شماره حساب می شد برای دریافت کمک های نقدی و آدرس هلال احمر لابد، برای دریافت کمک های غیر نقدی. و باز هم تصاویر هواپیماهایی که از فرودگاه ایران به کشوری دیگر پرواز می کرد تا با کمک های مردمی و دولتی به نجات جان آدم های بی گناه و معمولاً غیر نظامی بینجامد. ( چه حرفی ! کمک به نظامیان را که دیگر تلویزیون نشان نمی دهد که ما بفهمیم!)
و بعد از همه به مردم شهرک صدر که یادم نمی آید این روزها شماره حسابی برایشان اعلام شده باشد. شاید هم اعلام شده است و من با خبر نیستم.
بعد با خودم می گویم اگر اعلام نشده چرا زیر نویس هر خبری نمی شود که مردم بیایید و بشتابید به کمک هم نوعان خودتان که از قضا شیعه هم هستند.
شاید ذهنیت منفی مردم ایران نسبت به مردم عراق که هشت سال جان فرزندانشان را گرفته اند و شهید داده اند موجب می شود که دولت زیاد سر به سر مردم نگذارد که بیایید به قاتلین فرزندانتان کمک کنید تا زنده بمانند.
شاید هم وضعیت کشور خودمان که گوجه فرنگی دوباره دارد بازی در می آورد و گرانی خانه و تورم و خشکسالی و از همه مهمتر انتخابات و برکنار کردن و شدن این وزیر و آمدن آن یکی و ... باعث شده است فعلاً سرمان به کار خودمان باشد.
شاید هم کمک می شود و ما مردم بی خبریم.
شاید هم موارد دیگر باشد و باید اضافه کرد.اما من فکر می کنم بی خودی نیست که شماره حساب اعلام نمی کنند.
چراکه برای همه ما گران تمام می شود. افزایش نرخ در چه؟
در فکر!
یعنی قرار شود که کمک های مردمی بگیرند و مردم بگویند مگر تا همین دیروز نگفتید این ها را که دیدید از هر فاصله ای بکشید، حالا چرا دارید می گویید بیایید از مرگ نجاتشان دهید؟
و حالا هر چقدر هم که بزرگان بیایند توی این رسانه ها منبر بروند که مردم! زمانه عوض شده است و صدام مرده است و ... هیچ فایده ای ندارد. چرا که اینطوری بیشتر مردم را به فکر کردن و سوال کردن تحریک کرده اند و کی زمانه عوض شد و چجوری عوض شد و از اول چرا شروع شده بود و ... و باز هم از آنجا که فضای گفتمانی رسانه های ما یک سویه است و مردم رادیو تلویزیون خیلی اتفاقی دقیقاً همان چیزهایی را می گویند که مسئولین می خواهند، صدای مردمی که حرف های دیگری دارند خفه می شود و زیر پوست می ماند و دمل می شود و شاید خدای نکرده یک روز هم بترکد. و اصلاً آقاجان سری که درد نمی کند دستمال که نمی بندند که !
و اگر ترکید فرزندان پدرانی که این تلویزیون را گرفتند دوباره آن را فتح می کنند. شاید آن ها به رسالتی که امام با دانشگاه نامیدن صدا و سیما روی دوششان گذاشت عمل کنند.
حرف آخر این که وقتی ما هنوز نتوانسته ایم مساله جنگ ایران و عراق را حل کنیم چرا می خواهیم از سوراخ های مشابه دوباره گزیده شویم و در هر دیدار با سفیر و دیدار مردمی حرف از آمادگی در جنگ می زنیم؟
آیا ما از امام تنها توی دهن دشمن زدنش را نشنیده ایم؟