X
تبلیغات
مردم معمولی - نظری بر فیلم آگوست راش برای آنهایی که این فیلم را دیده اند.

مردم معمولی

نظری بر فیلم آگوست راش برای آنهایی که این فیلم را دیده اند.

فیلم آگوست راش را به توصیه دوستی دیدیم. فیلم خوش ساختی بود. و پر از موسیقی! موسیقی های بجا و عالی البته!که یکجاهایی نفست را بند می آورد. مهمترین مولفه در انتخاب موسیقی فیلم، استفاده از افکت هایی بود که در زندگی معمولی همه مان می شنویم. راستش اول یاد آن تبلیغ تویوتا فکر کنم که آدم ها با سوت می زدند و انگار ماشین داشت از خیابان و آب اینها عبور می کرد افتادم.

و لحظه هایی که آن زن روی سن خالق دریای موسیقی می شد و پارو می زد را خیلی دوست دارم. خیلی!

اما از بین کاراکترها عاشق جادوگرم! از بس که طبیعی بود و عالی و بکر! و به نظرم باقی نقش ها کنار آن فقط ادای بازیگری را در می آوردند و خیلی نقش کلیشه ای داشتند. کاراکتر جادوگر را تابحال ندیده بودم. تجارت موسیقی! و اگر از من بپرسی نماینده اصلی شان آن پسری بود که روی ویلچر بود و موسیقی می دانست. اگرچه رویش تاکید نشد و همین هم درست بود.

و می گویم نماینده بود چون این موسیقیدانان کوچک قرار نبود در سالن بزرگی کنسرت بدهند و بلیطشان همان  سکه هایی بود که برایشان می انداختند. از سر دلسوزی یا از لذت بردن از موسیقی. پس نماینده آن ها همان پسر ویلچر سوار است.

در مورد نقش آگوست حس خوبی نداشتم. همانگونه که به نظرم باقی بازیگران اغراق شده بازی می کردند و یکجورهایی بازی می کردند. اما به نظر من بازیگر نباید بازی کند. باید زندگی کند. من مخصوصاً از خنده های مصنوعی آن پسربچه خوشم نمی آمد. قرار بود شبیه مادرش شود با آن خنده ها. که یکجورهایی می شد.

یکجاهایی هم اشتباه داست. مثلاً آگوست سنش را یازده سال و 16 روز عنوان می کند و مادر سن بچه اش را انگار یک روز کمتر می گوید. و البته من تا آخر هم نمی فهمم تاکید روی 17 دسامبر 1995 برای چیست.

در کل داستان فیلم کلیشه بود. اما پرده مخمل موسیقی نمی گذاشت کلیشه را احساس کنی. که مرا شدید یاد اشک ها و لبخندها می انداخت. و میم مثل مادر هم یکجورهایی شبیه بود.

نکته مهم فیلم این بود که سیاهان همیشه در خدمت سفیدان بودند. و در مسیر موفقیت های آنان قرار می گرفتند و تا آنها را به هدف نمی رساندند از فیلم کنار نمی رفتند. این بی انصافی است و در زیر همین پرده مخمل دارد بازهم همان ایدئولوژی قدیمی شان را تزریق می کند.

آن صحنه از فیلم را هم که پدر و پسر می نشینند روی آن سکو و با هم می نوازند خیلی زیبا بود. و البته صحنه زیبا کم نداشت.

یا نماد که مهمترینش ماه کامل بود. و این معنا که تا ماه کامل نشود حقایق بیان نشود!

نتیجه اینکه فیلم یک جورهایی فانتزی بود. که وقتی تمام می شد حس خوبی داری و از تماشایت راضی هستی. و این فیلم خوبی بود!

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 11:47  توسط فاطمه جناب اصفهانی  |