به نظر شما کرگدن ها در این کتاب مردم معمولی و یا "توده مردم" – که هردو البته نیاز به تعریف دارند- هستند؟
و آنها که کرگدن نمی شوند ...
مقدمه کتاب با قلم جلال را دوباره بعد از مطالعه کتاب می خوانم.
چقدر از جلال خوشم می آید. او در مقدمه کتاب کرگدن (1384) که خود ترجمه اش کرده است، در توصیف برانژه، تنها کسی که کرگدن نمی شود می گوید:
"بعد مساله « تعهد » است که همه از دوش بر می دارند تا فقط برانژه به دوش بگیرد که تسلیم ناشدنی است. و این برانژه ... آدمی است که از شدت احساساتی بودن مالیخولیای می نماید - بی بند و بار است، عقل گرا نیست بلکه حال گرا است اما سخت باهوش است و از آن سخت تر بیدار و هوشیار" .
این چند روز من هم هِی می روم جلوی آینه تا ببینم مبادا روی پیشانی ام شاخ درآورده باشم!
درست مثل روزهایی که مسخ کافکا را خوانده بودم و می ترسیدم بخوابم و فردا سوسک شده باشم.
و یا مطالعه کتاب کوری که با خواندنش توهم کور شدن در خیابان و ترافیک ... گرفته بودم.
و حالا ... به خودم می گویم فاطمه جان !
سوسک و کرگدن و کوری را آنها نوشتند و شدند. شما حتماً یک موجود دیگر می شوی.
و راستی نشده ام؟
و راستی نشده ایم؟
و راستی اگر بشویم چه شکلی می شویم؟
و راستی ... شاید فقط نیاز به یک آینه باشد. همین.
پ.ن. خوب که فکر می کنم می بینم در قرآن کم نداریم از این تعابیر و روایت ها. که او خود بزرگترین راوی است.
و چه خوب بود اگر کسی قرآن را اینگونه برایمان روایت می کرد.
و چه خوب تر بود که قرآن خودمان را هم بهتر بخوانم.